تبلیغات
اسكو - مطالب ابر جوك
 
شهر فرهنگیان
اسكو
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM
 
 
یکشنبه 8 آبان 1384 :: نویسنده : اسکویی

اولش بگم كه ما تو این بخش قصد توهین به هیچ ملیت و مذهب و شهر و قوم و گویشی رو نداریم و فقط می خواهیم چند لحظه ای دور از مشكلات زندگی لبخندی بر لبامون بشینه . پس خواهشا كسی از دستمون ناراحت نشه

و اینكه اینجا ممكنه از هر لفظی استفاده شه ، پس اگه معتقدین این جور چیزا بی ادبیه ، لطفا وارد نشین

 

 

 

سه تا تهرونی تو یه قهوه خونه سر به سر یه تركه می ذاشتن، بعد از یه مدت ، پشیمون می شن و می گن بابا بسشه  و جمع می شن و می رن پیش تركه ، می گن آقا شرمنده ، ما دیگه اذیتت، نمی كنیم و این صوبتا . بعدش ترکه میگه: تركه می گه : حتما ؟ دیگه اذیتم نمی كنین ؟ گیر نمی دین ؟ متلك بارم نمی كنین ؟
 اونام می گن : نا دیگه ! از این به بعد رفیقیم. تركه می گه : باشه  پس منم دیگه نمی شاشم تو چایی هاتون


==============================================

 

جوجه میره پارتی ، جو می گیرتش می گه : جیكس جیكس!

 

==============================================

به قزوینیه می گن با نمودار جمله بساز . می گه من از كونمودار خوشم نمیاد!!!

==============================================

قزوینیه دست بابا بزرگشو می گیره می بره مهد كودك ، می گه آقا اینو واسم خورد كنین!!!

 

==============================================

بن لادن رو می خواستن شكنجه كنن ، از ملت همه پرسی می كنن تا سخت ترین شكنجه رو انتخاب كنن
هر كی یه چیزی می گه ، تا اینكه می رسه به لره ، لره می گه : یه میله آهنی رو داغ داغ كنین تا سرخ شه ، بعد از طرف سردش بكنین تو
كونش ، ملت كف می كنن ، می گن بابا حالا چرا از طرف سردش بكنیم تو ، لره می گه : تا هر كی خواست درش بیاره دستش بسوزه نتونه

==============================================

معلمه به دانش آموزه می گه : كرد رو صرف کن ؟
!!!پسره می گه : كردم ، كردی ، كرد ، كردیم ، كردند ، مرد

==============================================

یه روز یه گوسفنده رو سوار وانت می كنن تا ببرن سرشو ببرن ، یهو گوسفنده می زنه زیر گریه
می گن چرا گریه می كنی ؟
 میگه: نذاشتن جلو بشینم

==============================================

یارو می خواسته بره سر قبر ، گل پیدا نمی كنه بخره ، 2 تا كمپوت می خره می بره

==============================================

عربه با بچش میره پارك بعد یه مدت كه نشسته بودن بچه به باباش

میگه بابا میزاری من با دول تو بازی كنم؟

باباهه میگه: آره پسرم فقط زیاد دور نشی ها؟

==============================================

به قزوینیه میگن نظرت در مورد زن چیه؟ میگه: خیلی خوبه فقط اون

 سینه هاش از پشت بود بهتر بود

==============================================

جمله بساز میگه چسیدی؟ CD به یارو میگن با
!!!میگن نه بابا

  با سی دی صوتی میگه : پس گوزیدی؟

==============================================

یه روز دانشمندا میبینن كه قزوین از كره زمین

 برداشته شده و نیست و پس كلی بررسی و تحقیق فهمیدن
رفته به سوراخ لایه اوزون

==============================================

:نیوتن برای اولین بار یه دختر سكسی باحال دید

: بعد یه هو كیرش بهش گفت
ریدم به این قانون جاذبت پس تو میگفتی نیروی جاذبه به

 پایین پس چرا من دارم میرم بالا؟

==============================================

:یه روز یه استادی به یكی از دانشجو هاش میگه

 سه تا كلمه مترادف بگو دانشجو هه میگه
دانشگاه آزاد اسلامی

==============================================

میدونین شباهت دایناسور و رشتی با غیرت چیه ؟ نسل هر دو منقرض شده

==============================================



ادامه مطلب


نوع مطلب : شوخی و طنز، 
برچسب ها : جوك، جوك بازار، طنز، لطیفه،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 3 آبان 1384 :: نویسنده : اسکویی

یارو هر روز زنشو كتك میزده آخرش یه روز زنه شاكی میشه میره خونه باباش
 باباشم میگیره دختر شو حسابی كتك میزنه میگه برو به شوهرت بگو اگه تو دختر منو میزنی منم زنتو میزنم

==============================================

یه روز یه سربازه هرچی شرط می بسته می بره ، فرمانده زنگ می زنه جریان رو به فرمانده بزرگ می گه ، سربازه می ره پیش فرمانده بزرگه ، فرمانده بزرگه می گه یه شرط ببند بینم باهام ، سربازه می گه 20000 تومن شرط می بندم كه رو كون تو یه خال هست ، فرمانده بزرگ هم شلوارشو می كشه پایین ، می بینن خال نیست و سربازه شرط رو می بازه ، فرمانده بزرگه زنگ می زنه به فرمانده كوچیكه ، می گه جمعش كن بینیم بابا ، این كه همین اولش باخت ، فرمانده كوچیكه می گه : چطور مگه ؟ فرمانده بزرگم جریان رو تعریف می كنه و فرمانده كوچیك می گه : خاك تو سرت ، با من 1 میلیون تومن شرط بسته بود كه من كون فرمانده بزرگ رو می بینم
!!!

 

==============================================

به قزوینیه می گن : با نمونه جمله بساز
می گه : بهترین عضو بدنمون كونمونه

==============================================

!!رشتیه زنشو میفرسته تهران، زنه كه برمیگرده حامله بوده، بعد از زایمان اسم بچه رو میزارن: هدیه تهرانی

==============================================

!!!دو تا لر میرن سوراخ لایة اوزن رو بدوزن، خودشون میمونن اونور

==============================================

یارو  میره خواستگاری، مادر- پدر دختره بهش جواب رد میدن، میگن دختر ما داره درس میخونه. یارو میگه: ایشكال نداره، من میرم دو ساعت دیگه برمیگردم

==============================================

یارو تو یك شب برف و بورانی داشته از سر زمین برمیگشته خونه، یهو میبینه یكجا كوه ریزش كرده، یك قطار هم داره ازون دور میاد  خلاصه جنگی لباساشو درمیاره و آتیش میزنه، میره اون جلو وامیسته. رانندة قطاره هم كه آتیشو میبینه میزنه رو ترمز و قطار وا میسته. همچین كه قطار واستاد، یارو یك نارنجك درمیاره، میندازه زیر قطار، چهل پنجاه نفر آدم لت و پار میشن! خلاصه یارو رو میگیرن میبیرن بازجویی، اونجا بازجوه بهش میتوپه كه: مرتیكة خر! نه به اون لباس آتیش زدنت، نه به اون نارنجك انداختنت! آخه تو چه مرگت بود؟! یارو میزنه زیر گریه، میگه: جناب سروان به خدا من از بچگی این دهقان فداكار و حسین فهمیده رو قاطی میكردم!

 

==============================================

یه پیرمرده و یه پیرزنه و یه پسره و یه دختره تو یه كوپه قطار با هم بودن،‌ قطار میره تو تونل و همه جا تاریك میشه،‌ یهو یه صدای ماچ و بعد هم یه صدای كشیده میاد! قطار از تونل میاد بیرون همه نشسته بودن سر جاشون. پیرزنه با خودش میگه: عجب دختر متین و باحیاییه! با اینكه جوونه و دلش میخواد ولی به كسی راه نمیده، تا یارو بوسیدش گذاشت زیر گوشش! دختره با خودش میگه: عجب پیرزنه نجیبیه! با اینكه سنش بالاست و كسی تحویلش نمیگیره، بازم نمیذاره كسی ازش سوء استفاده كنه. پیرمرده هم با خودش میگه:‌ بابا عجب بدبختیه‌ها! یكی دیگه حالش رو میكنه ما كشیده رو می‌خوریم! پسره هم با خودش میگه: چه حالی میده آدم كف دستش رو ببوسه محكم بزنه تو گوش بغلی!

==============================================

میگه به لاكپشت میگن تو چرا نماز نمیخونی؟
میگه : آخه من لاك دارم

==============================================

یه روز رشتیه فیلم مبتذل آورده بود ببینه وقتی بازش میكنه میبینه ااا زنه شم توش بازی كرده
!!!!تا آخرش نگاه میكنه بعد كه فیلم تموم شد میبنده میگه: آخی همش فیلم بود



ادامه مطلب


نوع مطلب : شوخی و طنز، 
برچسب ها : جوك، جوك بازار، لطیفه،
لینک های مرتبط :




درباره وبلاگ

علمی،فرهنگی،ورزشی،الکترونیک،ایران،اسکو،اس ام اس،جوک،ادبیات،شعر

مدیر وبلاگ : اسکویی
نویسندگان
نظرسنجی
سفر به کجا را بیشتر ترجیح میدهید







جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
قیمت طلا، ارز و سکه